2018 December 13 - پنج شنبه 22 آذر 1397

نقد وبررسی فیلم شیار143
کد خبر: ٣٤٦٢٢ تاریخ انتشار: ٢٦ بهمن ١٣٩٢ - ١١:٥٧
صفحه نخست » ریان
نقد وبررسی فیلم شیار143

وبلاگ مائده

حامد شبانی در وبلاگ مائده نوشت:
 
ديشب ساعت از 8شب گذشته بود كه رسيديم نزديك پمپ بنزين، همين نزديكي هاي پمپ بنزين مثل هميشه و به رسم عادت پرده سينما فردوسي را هم ديد ميزديم كه ديديم نوشته نمايش فيلم هاي جشنواره فجر و از شانس خوب ما چشممان به تابلوي نمايش فيلم ها هم كه افتاد فهميديم امشب نوبت نمايش شيار143است. در دم ترمز زدم، تا همسرم بليط تهيه كرد، ماشين رو هم پارك كردمو و ما هم شديم جزو بازديدكنندگان فيلم شيار143. سينما فردوسي رو براي اولين بار بعد از سالها تا اين اندازه پُرديدم. براي اولين بار از شدت حضور تماشاگر و اشغال همه صندليها ؛ مرد چراغ قوه بدست مارو برد به رديف دوم. تا حالا اونقدر نزديك به پرده در حال نمايش نبودم...

تيتراژ آغازين فيلم و موسقي متن تيتراژ انقدرها جذاب و دلربا نيست، اما چون حواسها همه به شروع فيلم هست كسي توجه اش به موسيقي فيلم جلب نمي شود. براي اولين بار بود ديدم قبل از شروع فيلم صداي موسقي فيلم بر صداي باز كردن بسته هاي چيپس و پفك مي چربد.

شيار 143

نويسنده و كارگردان: نرگس آبیار

نرگس آبيار سالها نويسنده كتاب هاي دفاع مقدس بوده و سالها قلم به دست به نگارش خاطرات رزمندگان دفاع مقدس مشغول بوده و قطعا تجربياتش از همان زمان در نگارش اين فيلمنامه تاثير گزار بوده.او در فيلم دومش ارزشمندترين سيمرغ جشنواره يعني انتخاب مردمي را از آن خود كرد و باعث شد همگان به تحسين او وادار شوند حتي نشريه گاردين!!!

همينجا ميخواهم به اين كارگردان خوش اتيه و متعهد حضورش را تبريك بگويم. خوش امدي خانم آبيار. اميدوارم تا انتها نيز همچنان در برابر فشارهاي روشنفكران مقاوم باشي، رنگ فيمينيسم نگيري و در راه نشان دادن جلوه واقعي زن مجاهد ايراني كوشا باشي. اين سيمرغ و تشكرها بايد سكوي خوبي براي پرش تو باشد به سوي بيكران ها. پَرَت به چنگ غرور نگيرد كه اگر گرفت و زمين خوردي پرواز امكانش سخت است. موفقيت فيلمت را از خودت ندان كه همه بركت فيلمت به نام شهيد است.

بازيگران:

مريلازارعي: او واقعاً در اين فيلم خوش درخشيد. كاملاً حسي و عاطفي بازي كرد. شنيدم او در بسياري از قسمت هاي فيلم روزه بوده. انقدر درگير كارآكترش مي شود كه هروقت اسم شيار143 امد اشكش هم درآمد. هرچند گاهي بازي هايش در فيلم حالت اداگونه و تصنعي مي گيرد مثلاً در بيشتر قسمت هايي كه با برادر رضاعيش يعني سيدعلي(با بازي مهران احمدي) به گفتگو مي پردازد يا بيشتر قسمت هايي كه در معدن مس مي رود... انگار او بايد فقط تنها باشد تا بتواند خوب حس را منتقل كند. اما در لحظاتي كه سراغ فرزند مفقودش را از ديگر اسرا مي گيرد يا زماني كه تصوير پسر در دست به دنبال آزاده اي مي دود را بسيار زيبا بازي مي كند. از نظر من اوج زيبايي هنر زارعي زماني است كه در كوچه و ميان همسايه ها از خوشحالي سر دست مي زند كه خبر آزادي فرزندش را به او داده اند. هرچند همان جا هم به علت كم تجربگي كارگردان و سير داستان مخاطب مي تواند بفهمد اين حس كاذب است و خبري از فرزند نيست. يعني كارگردان از اول دست خود را رو كرده و بيننده مي داند قرار نيست يونس(شهيد) بازگردد. در كل مي توان به بازي مريلا زارعي از 100؛80 داد. گاهي بازيهايش كاملا رنگ شعاري مي گيرد اما اين بازي در اين سينماي زشت رو كاملا قابل قبول و تحسين برانگيز بود. خيلي خوب نبود اما از سر اين سينما هم زياد بود.

مهران احمدي: او در اين فيلم نقش سيد علي را بازي مي كند. سيدعلي مهندس معدن مس كرمان است كه فرزندش به همراه فرزند الفت(با بازي مريلازارعي) و دو نفر ديگر از دوستانشان مي روند به جبهه آن هم بي خبر. مهران احمدي مثل هميشه خوب بازي مي كند. من حتي اعتقاد دارم او بسيار قوي تر از مريلا زارعي بازي كرده. زماني كه بعد از عمليات والفجرمقدماتي يكي از ان چهارنفر باز مي گردد و والدين ان سه نفر ديگر به ديدنش مي ايند تا خبري از همرزمانش و فرزندان آنها بدهد و او ابراز بي خبري مي كند ؛ حس پدرانه مهران احمدي بسيار تاثير گزار و باور پذير است. اشك هايش بينندگان را به هق هق وا مي دارد. اگر الفت در حدود 80 دقيقه از فيلم مي تواند فرصت بازي داشته باشد تا خودش را به عنوان مادر شهيد به مخاطب بقبولاند مهران احمدي 20 دقيقه سر جمع فرصت دارد، اما بسيار كامل تر بازي مي كند. لحظه چك و چانه زدن مهران احمدي با سرگرد ارتشي براي رفتن به خط  واقعا جالب توجه است. اما به نظر من اوج بازي مهران احمدي دقيقا انجايي است كه از شكافي با دوربين به كشته هاي افتاده در ميانه ميدان خيره مي شود تا شايد بتواند با دوربين پيكر فرزندش را شناسايي كند؛ اما نمي تواند. او نمي تواند چيزي ببيند و نا اميدانه به عنوان يك پدر درخواست مي كند تنها باشد. آن لحظه كاملا ميتواني حسي را كه احمدي تلاش مي كند به تو انتقال دهد درك كني. پدري از پشت ديواري كه ان سويش پيكر ده ها جوان ايراني غرق به خون زير آفتاب داغ افتاده است و او احتمال مي دهد يكي از انها پيكر فرزندش باشد و حالا ميخواهد دردودل كند، مي خواهد با او حرف بزند،  سيد علي با استيصال خودش را مي اندازد روي زمين، با آرامش سيگارش را مي گذارد كنج لبش، روشن مي كند، پُك اول را كه مي زند بغضش مي تركد و بغض مخاطب كه خيلي قبل تر تركيده.

گلاره عباسي: او در اين فيلم نقش فردوس يا همان خواهر يونس و فرزند اُلفت را بازي ميكند. او خيلي راحت بازي مي كند اما هرگز نمي تواند نقشي كه به عهده اش گذاشته اند را دربياورد. او نه به يك دختر روستايي شبيه است نه به يك خواهر مهربان. اگر در سكانسي از فيلم كه او و مادربزرگش در حال گفتگو هستند نباشد اصلا نميشود فهميد كه مثلا فردوس ليسانس دارد البته نبايد هم باور كرد چون سال 61 كمتر دختري مي توانست از روستا برود دانشگاه و ليسانس بگيرد. هرگز رفتار گلاره شبيه خواهر منتظر يك شهيد جاويدالاثر نيست. او بر خلاف مريلا زارعي كه توانسته بود در مدت كوتاهي تقريبا بر لهجه سخت كرماني مسلط شود هيچ تسلط خوبي پيدا نكرده بود.

 

اصل داستان:

فيلم شيار 143 داستان مادري(الفت) است كه با سختي فرزندانش را بزرگ مي كند،پسرش (يونس)در كارخانه و معدن مس كرمان مشغول به كار است. او هر روز براي پسرش از راه دور هم كه شده به معدن مي آيد و صبحانه و ظرف غذايي به او مي رساند تا گرسنه نباشد. يك روز صبح پسر جوان براي مادر يادداشتي مي گذارد كه من و 3نفر از دوستان رفتيم به جنگ. خانواده هاي اين 4نفر دل نگران فرزندانشان هستند. تكليف3نفر از اين 4نفر بعد عمليات والفجر مقدماتي كه شكست مي خورد مشخص مي شود اما تكليف يونس مشخص نمي شود. مادر چشم انتظار اوست. از زماني كه ميفهمد راديو عراق اسم اسرا را اعلام مي كند يك راديو ترانزيستوري به كمرش مي بندد و هميشه انرا با خود دارد. اين غم فراق او را آهسته آهسته پير و شكسته مي كند . همه روستا با او همدردي مي كنند. دختري كه براي يونس در نظر داشته حالا بعد از 4سال كه از او خبري نشده ميخواهد عروسي كند . به خانه همه اسرا و آزاده هاي منطقه سر مي زند تا شايد خبري از فرزندش به او بدهند.فردوس ؛ دخترش هم عروس مي شود اما خبري از يونس نمي شود. تا يك روز برادر يك آزاده تماس ميگيرد كه بله برادرم با يونس مير جليلي در يك اردوگاه اسير بوده، اين خبر الفت را جوان مي كند چراغاني ميكند، سور مي دهد اما اخر سر ميفهمد آزاده مورد نظر يونس مير رحيمي بوده نه مير جليلي! او همچنان اميدوار به امدن اوست اما حالا ساكت تر و گوشه گير تر شده . تا بالاخره روزي خبر مي رسد پسر گمنامت با تابوتي كه درونش استخوان است باز گشته  و پيدا شده.

 

نقاط قوت:

فيلم در اين آشقته بازار سينماي روشنفكري اميدي را در دل هاي همه روشن كرد. فيلمي كه با اشكالات فراوانش در اين كسادي روزگار، كيميايي بود براي سينما . آن هم به جاي استاد!!! كيميايي ها و مهرجويي ها. در سالي كه كيميايي ها و مهرجويي ها و عياري ها؛ هو شدند و فيلمهاشان به شدت مورد نقد همه واقع شد تا جايي كه گفتند امسال پايان سينماي كيميايي و مهرجويي بود، جواناني ظهور كردند كه مارا به آينده سينما اميدوار ساختند. امسال نرگس آبيار با شيار143 خوب آبياري كرد شيارهاي خالي اين سينماي بي رمق را. بي شك يكي از نقاط قوت فيلم بازي زيباي مريلا زارعي است. هرچند اين همه ظرفيت او نبود و بر بازيش نقد وارد است اما حقيقتاً در ميان همه زنان بازيگر روزگار ما او در اين جشنواره خوش درخشيد و جور همه فيلم را به دوش كشيد. او هرچند ضعيف اما توانست گوشه اي از غم هاي يك مادر شهيد و غصه هاي يك خانواده منتظر را به پرده بكشد. او خوب نشان داد چگونه غم انتظار انسان را پير مي كند. او با اين فيلم و بازي مريلا زارعي كاري كرد كه بتوانيم خانواده شهدا خصوصا شهداي جاويد الاثر را درك كنيم. در اين ميان بازي پيرزن كرماني كه در نقش مادر الفت بازي مي كند واقعا زيباست. او تنها كسي است كه خود خودش است. آن لحظه اي كه پيرزن وقت لحاف دوزي از شدت عصبانيت و بي توجه هاي الفت راديو را از كمرش باز مي كند و مي شكند اوج انعكاس يك حس مادرانه است.تقابل دو مادر كه هردو غم فرزندشان را دارند. الفت غم يونس مفقودالاثرش را و پيرزن غم الفت خميده اش را.

يكي از نقاط قوت فيلم اين است كه بعد از مدتها يك خانم كارگردان جرات كرد دوربين را از تهران و شهرك سينمايي و فضاي بسته آپارتماني كه مختص سينماي شبه روشنفكري است؛ بياورد به يك خانه روستايي در كنج كرمان. اينبار در اين فيلم لهجه يك استان و قوميت به تمسخر گرفته نشد. آدمهاي شهرستاني مورد تحقير قرار نگرفتند. دوربين امد سراغ شهداي كارگري.  روابط انساني و عاطفي در روستاها به تصوير كشيده شد. انقدر احساسات آدمهاي اين فيلم از الفت گرفته تا مريم و فردوس لطيف و انساني بود كه همه انرا باور مي كردند و همزاد پنداري اصلا كار سختي نبود.

در اين فيلم خبري از بنياد شهيد و جانبازان نيست. اتاق فرمانده پايگاه دست نمي خورد. آدمها در غم هم شريك هستند.

در جايي از فيلم خبرنگار از مسئول گروه تفحص سوال مي كند چرا اين استخوان ها را بعد از بيست سال از زير خاك در مي اورند و مي برند  به شهرها و غم نزديكانشان را زنده مي كنند!!! سوالي كه خيلي ها همين روزها مي كنند و كارگردان به زيبايي در لفافه فيلم و سكانس اخرش كه اوج عواطف مادري است به ان پاسخ مي دهد، آنجايي كه الفت ناآرام بعد از انكه استخوان هاي فرزندش را آنهم پس از بيست سال به آغوش مي كشد و ضجه مي زند. آرام مي شود و از بلاتكليفي و انتظار نجات مي يابد. حالا ديگر مي داند بايد سراغ يونسش را از كجا بگيرد. فيلم انقدر زيبا بر پايه هاي عواطف انساني قيام مي كند و حركت مي يابد كه ابراهيم سينماي ايران فيلم (چ) را به او تقديم مي كند. ازسينماي روشنفكري با ان داوران غربزده اش  انتظار نمي رود شيار 143 را انتخاب كنند اما وقتي مخاطب انرا به عنوان مطلوب ترين فيلم مورد پسندش انتخاب مي كند يعني سينماي ايران؛؛؛ راه را داري كج مي روي. اين مردم از تو حماسه، احساس پاك و الهي، توجه به فطرت و طينت پاك مسلمانان غيور ايراني را مي خواهند نه تمسخر ارزشها و تحريف باورها و لوده گري هاي عده اي آلوده را. در كل صدابرداي و فيلم برداري اين فيلم عالي است. ان دارقالي و قالي بافي الفت شده در واقع ضربان فيلم  وصداي بافتن و شانه كشيدن به قالي شده ضرب آهنگ ان.

 

نقد و نقاط ضعف:

هرچند بيان اين نكات چيزي از ارزشهاي شيار143كم نمي كند و همين كه يك كارگردان در دومين فيلم بلندش به بالاترين سكوي يك جشنواره غرب زده مي رسد ان هم با تم دفاع مقدس جاي شكر دارد اما بالاخره تجربه كم، اشتباه هم مي اورد.

مريلا زارعي بعضي جاها ان حس را نمي تواند منتقل كند، الفت ان حس انتظارش و رفتارهاي منتظر گونه اش از يك ماه بعد مفقودي تا بيست سال پس از مفقودي هيچ فرقي نمي كند كه اين خودش گاهي باورپذيري را مشكل مي كند. نبود يونس هيچ خللي در زندگي روزمره الفت به وجود نمي اورد انگار بود و نبودش يكي بوده ايكاش مشقت هاي يك زن روستايي ان هم با يك پسر را بدون حضور ان پسر؛ كارگردان نشان مي داد. اي كاش بعضي ،هم دردي ها را منِ مخاطب با الفت از زحماتي كه بايد پسرش الان انجام دهد نه خود پيرزن انجام مي دادم كه نشد. هرچند يك جا كه مادر دارد براي گوسفندان اغل درست مي كند مي تواند تداعي گر جاي خالي يونس باشد اما اين همه چيز نيست. داستان علاقه يونس به مريم و يا علاقه حبيب به فردوس كاملا عقيم مي ماند و ميشد به انها هم پرداخت. هيچ پرداخت و بررسي روي شخصيت يونس كه در واقع نفر اول فيلم است صورت نمي گيرد. يونس بيشتر شبيه به يك شبح است تا يك شخصيت محوري. مدام از عمليات والفجر مقدماتي و شكست رزمندگان ايراني در فيلم صحبت مي شود اما هيچ كنكاش و توضيحي در باره اين عمليات گفته نمي شود. اسم فيلم شيار 143 است. اما نه به من مخاطب گفته مي شود چرا شيار 143 چرا مثلا شيار 257 نه و ثانيا اصلاً ؛ انكه يونس در ان پيدا مي شود اسمش شيار نيست بلكه كانال نام دارد. گروه تفحص و عملكرد جهادگونه انها كاملا در اين فيلم كاريكاتوري و كم رنگ و دور از واقعيت نشان داده مي شود در حالي كه گروه هاي تفحص همه عاشقاني هستند كه از كندن زمين و گشتن دنبال پيكر يك شهيد لذت مي برند نه انكه با بي حوصلگي خسته شوند و غر غر بزنند. يونس در خواب به سراغ شاهرخ (جوادعزتي) مي ايد تا جايش را به او بگويد اما من مخاطب هيچ چيز درباره جواد عزتي نمي دانم. فقط ميدانم او جوان غرغرو و شلخته اي است كه علاقه اي به كار تفحص ندارد اما ناگاه شهيد گمنامي را در رويا و حالت مكاشفه مي بيند. چرا بايد شهيد سراغ شاهرخ برو؟ شاهرخ چه وي‍ژگي خاصي دارد؟ منزل الفت بعد از بيست سال هيچ فرقي نمي كند جز همان تلفني كه برايش مي آورند. راديويي كه به كمر دارد ميتوانست آغاز زايش وقايع و حوادث بيشتري شود و كارگردان مي توانست روي ان خيلي بهتر و بيشتر از اينها مانور دهد اما خيلي زود تازگي كار با راديو براي مخاطب تاثيرش را از دست مي دهد.

 

حواشي(2) به زبان گفتار:

در طول فيلم مدام داغ مي شدم. شايد اين فيلم اولين فيلمي بود كه بعد از فيلم امام علي(ع) من را حسابي وادار به گريه كرد. و اينبار بر خلاف هميشه همسرم گاها با نگاه هاي زير چشمي از اشك هاي من تعجب مي كرد. چند جوان پشت سر مدام نق مي زدند و از ديدن اين فيلم احساس پشيماني مي كردند؛ مشخص بود كه دوستدار سينمايي جشنواره اي هستند تا سينماي ارزشي!!!

خيلي از كارهاي الفت، من را به ياد دو مادربزرگم كه هردو مادر شهيد هستند مي انداخت. خدارحمت كند مادربزرگ پدريم كه مادر عموي شهيدم باشد ؛ مثل الفت خصوصاً در ايام پاياني عمرش هميشه مي گفت علي(عموي شهيدم) به من سر مي زند. گاهي وقتها كه بعد از فوت پدربزرگم ما شبها مي رفتيم با ايشان ميخوابيديم كه تنها نباشد مي ديديم نيمه شبها وقت نمازش كه مي شد با عمو علي حرف ميزد و گريه مي كرد. با 80سال سنش وقتي مي رسيد سر مزار عليِ شهيدش چنان برافروخته و سرحال مي شد كه نگو. خودم مي ديديم. حداقل ده سال اين صحنه را عصر هاي پنج شنبه هر هفته  مي ديدم كه با اشك  اسفنج را خيس مي كرد و سنگ قبر عمو علي را مي شست. حتي اگر يك پنج شنبه نمي تونست بياد مزار شهدا صد بار سفارش مي كرد كه علي رو فرموش نكنيد. يا مادربزرگ مادريم يعني همان مادر دايي حميدرضاي شهيدم هميشه وقت مشكلات از شهيدش مدد مي خواد. هيچ وقت يادم نميره زمان فتنه 88 چقدر اين پيرزن دغدغه خون پسر شهيدش رو داشت. من با مادر دوشهيد زندگي كردم براي همين الفت بدجور چشم هام رو باروني كرد. هرچند بعد تمام شدن فيلم چشم هاي خيلي ها سرخ سرخ بود. براي اولين بار بعد از 15سال ديدم سينما فردوسي تا اخرين صندلي پر شده و در پايان فيلم مردم براي فيلم و عواملش دست زند، حتي صلوات فرستادند!!! سينما برو هاي زبده مي دونند اين كارها سال ها شده منسوخ شده چون ديگه بيننده اصلا نميتونه با فيلم ارتباط برقراركنه اما انگار شيار143 خوب دلبري كرده بود از مردم كه براي سلامتي عواملش صلوات فرستادند.

نتيجه گيري:

حتما شيار143 جزو بهترين آثار دفاع مقدسي ما شد. ديدن اين فيلم حتما براي يك بار هم كه شده توصيه مي شود. يك حس اميد و دِيْن در انسان زنده مي شود. فيلمي كه با همه كاستي هايش فقط مي توان گفت محشر بود و زيبا. اميدوارم مريلا زارعي همچنان در اين خط بماند. اميدوارم انچه بر سر فاطمه معتمد آريا امد بر سر مريلا زارعي نيايد. فاطمه معتمد همان ننه گيلانه بود كه در نقش مادر يك جانباز فوق العاده بازي كرد اما بعد...




Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب


صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | نظرسنجی | RSS | ایمیل | نسخه موبایل
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه