2018 September 24 - دوشنبه 02 مهر 1397

ساخت هواپیمای شکاری با تخم مرغ
کد خبر: ٢٩٤٩٣ تاریخ انتشار: ٠٤ دي ١٣٩٢ - ١٥:١٥
صفحه نخست » آخرین اخبار
ساخت هواپیمای شکاری با تخم مرغ

مدتها بود که ما افسران در یک اردوگاه بودیم و هم در یک حیاط قدم می زدیم، اما خطی که عراقی ها میان ما کشیده بودند، بین ما جدایی انداخته بودند و ما حق گفت و گو با یکدیگر را نداشتیم. افسران، اتاقهایشان را مرتب کرده و ...

به گزارش صابرنیوز، سایت جامع آزادگان نوشت: بهمن ماه سال ۱۳۶۰ – اردوگاه الانبار

بهمن ماه بود که اعضای صلیب سرخ وارد اردوگاه شدند و مقداری کاغذنامه و خودکار در اختیار ما قرار دادند.

تعدادی از بچه ها مغزی خودکار را درآوردند و سیم سیاه کابل برق را داخل لوله خودکار ها گذاشتند. این ماجرا به گوش عراقی ها رسید. محمودی که معاونت فرماندهی اردوگاه را به عهده داشت، با تعدادی از سربازهایش آمد و گفت: دستور می دم هر چه خودکار، کاغذ و اشیاء ممنوعه دارید، بریزید بیرون. اگه در تفتیش چیزی پیدا بشه، روزگارتان رو سیاه می کنم.

بچه ها مقداری از وسایل غیر مجازی را که داشتند، تحویل دادند. اما عراقی ها در تفتیش خود از بچه های دلیر ما که از فرمان آنان سرباز زده بودند، چند عدد خودکار و چند برگه کاغذ گرفتند. به همین خاطر، سبزعلی کربلایی – مسئول آسایشگاه – را به زندان بردند. چند روز بعد که کربلایی را آوردند، بدنش شده بود مثل رنگ آسمان و ناخن هایش مثل سیاهی شب، داد می زد و دیگر توان سرپا ایستادن نداشت. خدا می داند چه بلایی به سرش آورده بودند!

۱۳۶۱/۰۱/۰۱

دیشب ساعت ۲.۳۰ دقیقه بامداد، سال تحویل شد. بچه ها تصمیم گرفته بودند که تا تحویل سال نو بیدار بمانند. خوب چه می شد کرد؛ اسارت بود و گاه بچه ها در بوته های افکارشان به خواب می رفتند و موفق می شدند تا آن وقت شب بیدار بمانند. آب حبانه رو به اتمام بود. ما با این مقدار آب می بایست هم وضو می گرفتیم، هم از آن می نوشیدیم و هم برای گرفتن طهارت استفاده می کردیم. هر نفر با یک سوم یا حداکثر نصف لیوان آب وضو می گرفت. با این وجود، شعبان صادقی سعی می کرد هر شب قبل از خواب، وضوی مستحبی بگیرد و از این بابت همیشه با پیرمرد بسیجی مان مش سیف الله مسئله داشت. بعد از مدتی شعبان فکر راه چاره ای افتاد و سعی کرد لیوان شخصی خود را هر روز قبل از آمار ، پر از آب کند.

صبح اولین روز فروردین، بچه ها حصار ممنوعیت دیدار با افسران را شکستند و از روی خط ممنوعه که عراقی ها در وسط حیاط کشیده بودند، رد شدند و با افسران ایرانی دیده بوسی کردند و سال نو را به همدیگر تبریک گفتند. مدتها بود که ما افسران در یک اردوگاه بودیم و هم در یک حیاط قدم می زدیم، اما خطی که عراقی ها میان ما کشیده بودند، بین ما جدایی انداخته بودند و ما حق گفت و گو با یکدیگر را نداشتیم. افسران، اتاقهایشان را مرتب کرده و در هر اتاقی یک سفره عید انداخته و با وسایل ابتکاری خود به سفره نوروزی جلوه خاصی بخشیده بودند. افسری که خلبان نیروی هوایی بود، با استفاده از تخم مرغ و چیزهای دیگر یک ماکت هواپیمای شکاری درست کرده بود. و آن دیگری که خلبان هوا نیروز بود هلی کوپتری ساخته بود که واقعا زیبا بود و دیدنی. بعضی ها سکه های ۵ریالی، ۱۰ ریالی و آرم جمهوری اسلامی را روی سفره گذاشته بودند. بالاخره آن روز، دیداری جالب و فراموش نشدنی داشتیم. محبت بود و ما بودیم و افسران.

راوی: آزاده جواد محمدپور




Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب


صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | نظرسنجی | RSS | ایمیل | نسخه موبایل
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه